محمد تقي جعفري
364
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
3 - قدرت شرط تكليف وكاشف از اختيار است ( ( 2969 ) ) آدمى را كس نگويد هين به پر يا بيا اى كور و در من در نگر ( ( 2970 ) ) گفت يزدان ما على الاعمى حرج كى نهد بر ما حرج رب الفرج اين دليل سوم هم صحيح به نظر نمىرسد ، زيرا نتيجهء دليل مزبور اينست كه قدرت شرط تكليف است و اين يك اصل بديهى است كه به هيچ وجه قابل ترديد نيست ولى كوچكترين دلالتى به ثبوت پديدهء اختيار ندارد ، زيرا ممكن است جبريون چنين پاسخ بدهند كه قدرت براى آمادگى انجام تكليف مانند استعداد يك مادهء جامد براى رنگ پذيرى يا تحرك است . اگر شما بخواهيد مادهاى را تحريك كنيد ، مسلما براى پذيرش نيروى حركت ، استعدادى در مادهء متحرك لازم است ، شما نمىتوانيد عدد 2 را كه در ذهن يك انسان منعكس شده است ، با وارد كردن نيرو حركت بدهيد و روى شاخ گاو منعكس نماييد و همچنين رنگ پذيرى وغيره . موضوع قدرت در آدمى مانند ساير استعدادها در همهء موجودات است كه با داشتن آن مىتوانند پديدهاى را بپذيرند يا آن را به وجود بياورند . در صورتى كه پديدهء اختيار بدون سلطه ونظارت شخصيت به دو قطب مثبت ومنفى كار امكان پذير نيست . صدور كار اختيارى رابطهء مستقيم با قدرت ندارد ، زيرا افزايش وكاهش قدرت هرگز دليل افزايش وكاهش اختيار در انسانها نمىباشد . چه بسا قدرتمندانى كه اسير عوامل جبرى طبيعت و ساير انسانها بوده و از سلطه نظارت شخصيتشان به دو قطب مثبت ومنفى كار محرومند وبالعكس چه بسا افراد كم قدرتى هستند كه همان قدرت ناچيزشان را با سلطه ونظارت شخصيتشان به كار مىاندازد . 4 - سرزنش وعتاب ومدح وستايش دو پديدهء سرزنش وستايش را جلال الدين مانند بعضى از متفكرين ديگر دليل اختيار معرفى مىكند ، زيرا ( ( 2971 ) ) كس نگويد سنگ را دير آمدى يا كه چوبا ، تو چرا بر من زدى